صائن الدين على بن تركه

50

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

گدايى در ميخانه طرفه اكسيريست * گر اين عمل بكنى خاك زر توانى كرد و اگر قوّت غاذيهء قابليّت ، ضعيف است و حوصلهء كشيدن جام لطف ندارد ، دارالشّفاى امتنان نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ « 1 » در باز است ؛ چرا از شربت‌خانهء قهر دوايى نطلبى ؟ چه ، سنّت سنيّهء عشق بر اين وجه رفته و لهذا حضرت كليمى را چون از « 2 » آرزويى كه خواسته ، به حكم طبيب عشق ممنوع شد ، بدين سعادت فايز گشت و از اين ممرّ شربت شفا يافت . « 3 » عشقبازى نه من آخر به جهان آوردم * يا گناهيست كه اوّل من مسكين كردم « 4 » * * * [ 10 ] فعندي لسكري فاقة لإفاقة * لها كبدي لو لا الهوى لم تفتّت هر چند حقيقت عاشق بر مقتضاى فرمودهء « قلب المؤمن بين إصبعين من أصابع الرّحمن » دايما در حيطهء تربيت آن دو گونه قوت است ، ليكن لطائف انبساط جمالى سكر آثار را معنى تغذيه ، ذاتى است ، به خلاف دقايق انقباض جلالى صحو احوال ؛ چه ، صلوح غذائيّت و خاصيّت قوت ، چيزى را توان گفت كه امداد رقيقهء حيات مغتذى را شايد و اعداد ترقّى او به مصاعد كمالات وجودى از او آيد ، نه آنكه سبب افناى او گردد و موجب تنزّل او به دركات و مهاوى صفات عدمى شود . و ليكن چون قابليّت تناول آن قوت ، و عروج مغتذى بر مدارج استمداد از آن نوع غذا ، موقوف بر تخليهء محلّ و اماطت شواغل آن است كه مستدعى رجوع عاشق است به عدم‌آباد اصل خودش ، هرآينه آن نيز بالعرض « 5 » محتاج اليه گردد و قوت وقتش باشد . « 6 » گر پيش تو نوبتى بميرم * هيچم نبود گزند و تيمار جز حسرت آنكه زنده گردم * تا پيش بميرمت دگر بار « 7 »

--> ( 1 ) . ال تب : + را . ( 2 ) . فر ندارد . ( 3 ) . فر : + بيت . ( 4 ) . تب بيت را ندارد . ( 5 ) . فر : هرآينه بالعرض . ( 6 ) . تب فر : + بيت ؛ مل : + نظم . ( 7 ) . تب : + بيت .